برچسب:
نویسنده: پویا قنبریپور
این تقصیر من نبود که دیر رسیدم!
حالا باید گاهی فقط نگاه کنم...
برچسب:
نویسنده: پویا قنبریپور
توی فیلم، وقتی مادربزرگ مریم فهمید که پسرش شهید شده، گیج و گنگ توی حیاط راه میرفت و در و دیوار حیاط و آسمون رو نگاه میکرد.
یاد خودم افتادم.
وقتی که فهمیدم مادر دیگه رفته، رفتم توی حیاط تا یه جای خلوت زیر آسمون خدا پیدا کنم، ولی نبود! همه جا آدم بود، همه جا!
برچسب:
نویسنده: پویا قنبریپور
معلمهای دیگهمون، بدعادتمون کردن...
که وقتی برای یه درس میریم سراغ درسنامهی کتابکارها، فک میکنیم معلم کارش رو درست انجام نداده...
#هع
برچسب:
نویسنده: پویا قنبریپور
هر سال آخر امتحان ترم یه برگهای به زور میدن دست ما، به عنوان نظرسنجی در مورد معلمها.
یکی از سوالها فک کنم اینه که آیا معلم برا شما علاقه ایجاد کرده است؟
خب باید بگم آقای ژاله من رو ترکونده...
برچسب:
نویسنده: پویا قنبریپور
میآد میگه میفروشم!
نمیپرسم چند، نمیگم چهقدر و فقط میخرم...
گره میزنم.
گرهی کور
برچسب:
نویسنده: پویا قنبریپور
او تنها کسی عه که من با دیدن خندهش میتونم انقد بخندم که دلم درد بگیره
حتا وسط گریهم...
برچسب:
نویسنده: پویا قنبریپور