خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: پویا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت: 3:46

این تقصیر من نبود که دیر رسیدم!

حالا باید گاهی فقط نگاه کنم...

برچسب: نویسنده: پویا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت: 3:46

توی فیلم، وقتی مادربزرگ مریم فهمید که پسرش شهید شده، گیج و گنگ توی حیاط راه میرفت و در و دیوار حیاط و آسمون رو نگاه میکرد.

یاد خودم افتادم.

وقتی که فهمیدم مادر دیگه رفته، رفتم توی حیاط تا یه جای خلوت زیر آسمون خدا پیدا کنم، ولی نبود! همه جا آدم بود، همه جا!

برچسب: نویسنده: پویا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت: 3:46

معلمهای دیگهمون، بدعادتمون کردن...

که وقتی برای یه درس میریم سراغ درسنامهی کتابکارها، فک میکنیم معلم کارش رو درست انجام نداده...

#هع

برچسب: نویسنده: پویا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت: 3:46

هر سال آخر امتحان ترم یه برگهای به زور میدن دست ما، به عنوان نظرسنجی در مورد معلمها.

یکی از سوالها فک کنم اینه که آیا معلم برا شما علاقه ایجاد کرده است؟

خب باید بگم آقای ژاله من رو ترکونده...

برچسب: نویسنده: پویا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت: 3:46

میآد میگه میفروشم!

نمیپرسم چند، نمیگم چهقدر و فقط میخرم...

گره میزنم.

گرهی کور

برچسب: نویسنده: پویا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت: 3:46

ما، این طوری میریم سفر ولی، اینکه چهطوری بر میگردیم حالا بماند... ()

#آخرین_سفر_بیست_و_هفتی


برچسب: نویسنده: پویا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت: 3:46

او تنها کسی عه که من با دیدن خندهش میتونم انقد بخندم که دلم درد بگیره

حتا وسط گریهم...

برچسب: نویسنده: پویا قنبری‌پور تاريخ: دوشنبه 4 بهمن 1395 ساعت: 3:46

صفحه بندی